ترجمه "backward" به فارسی
وارونه, معکوس, دیرآموز بهترین ترجمه های "backward" به فارسی هستند.
backward
adjective
noun
adverb
دستور زبان
(of motion) Pertaining to the direction towards the back. [..]
-
وارونه
Forwards is more useful, but backwards makes for a pretty nice party trick.
درستش خیلی مُفیدتره ، ولی وارونه برای فریب دادن خیلی خوبـه.
-
معکوس
Now there's some backwards math.
خوب یه مقدار ریاضی معکوس وجود داره
-
دیرآموز
-
ترجمه های کمتر
- عقبکی
- خجول
- قهقرایی
- (کشور یا مردمان) عقب افتاده
- (کودک) عقب مانده
- از بهتر به بدتر
- از پشت
- به روش غیر معمول
- به زمان های پیش بازگشتن
- به سوی عقب
- به سوی گذشته
- به قهقرا
- در عقب
- پس سوی
- پشت به جلو
- کم رو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " backward " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "backward" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - خودمانی) الاغ وارونه · خلاف جهت · خلاف رسم · شلوغ پلوغ
-
خلاقیت معکوس
-
حرکت برگشت – حرکت بازگشت
-
قیمت گذاری معکوس
-
خسارت دیرشدگی درتحویل
-
معادل است با: backward
-
سازگاری برگشتی · سازگاری عقبرو
-
اکراء · سستی · کندی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن