ترجمه "bad" به فارسی

بد, ناشایست, ناجور بهترین ترجمه های "bad" به فارسی هستند.

bad adjective verb noun adverb دستور زبان

Of food, spoiled, rotten, overripe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بد

    adjective

    evil, wicked [..]

    Where a woman rules, bad is the end.

    جائی که زن حاکم است، پایان اش بد است.

  • ناشایست

    adjective

    not suitable or fitting [..]

    Not to believe was the mark of an inferior caste, a sign of bad breeding.

    ترک ایمان در خور طبقهٔ پست بود که رفتار ناشایست داشت.

  • ناجور

    adjective

    not suitable or fitting

    Yeah, you were in a very bad accident.

    آره ، تو يه تصادف خيلي ناجور داشتي.

  • ترجمه های کمتر

    • بدبو
    • گستاخ
    • ناکارامد
    • خراب
    • مضر
    • فاسد
    • بدی
    • bad
    • اشتباه
    • بدجنس
    • ناخوشایند
    • ناباب
    • بدجنسی
    • زیانبخش
    • ناشی
    • شیطان
    • شیک
    • بنجل
    • معیوب
    • نکوهیده
    • بدساخت
    • ناستوده
    • گجسته
    • خبث
    • غیرمعتبر
    • تخس
    • دژ
    • (امریکا - خودمانی) خوب
    • (حقوق) فاقد اعتبار
    • (عامیانه) به طور بد
    • (قدیمی) زمان گذشته ی فعل : bid
    • (مهجور) زمان گذشته ی فعل : bide
    • باطل 4
    • به بدی (به جای badly) 6
    • زننده 2
    • سوخت شده 3
    • شدید 0
    • متاسف 1
    • موثر 5
    • هر چیز بد
    • وصول نشدنی
    • پر غلط
    • کم استعداد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bad " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bad
+ اضافه کردن

"Bad" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bad در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "bad"

عباراتی شبیه به "bad" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bad" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه