ترجمه "bail" به فارسی

وثیقه, سطل, کفیل بهترین ترجمه های "bail" به فارسی هستند.

bail verb noun دستور زبان

(law) Security, usually a sum of money, exchanged for the release of an arrested person as a guarantee of that person's appearance for trial. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وثیقه

    release from imprisonment on payment of such money [..]

    Good thing you always had Daddy's money to count on to bail you out.

    خوبه که پول باباتو داشتی که واست وثیقه بزاره

  • سطل

    noun
  • کفیل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ضمانت
    • سپردن
    • ضامن
    • کفالت
    • حبس
    • انتقال
    • واگذاری
    • پابندان
    • (با: out - از هواپیما) با چتر پریدن
    • (بازی کریکت) دو چوبی که بر هر یک از تیرهای دروازه وصل است
    • (بیشتر در انگلیسی)
    • (ماشین تحریر) میله ای که کاغذ را روی استوانه نگه می دارد
    • (معمولا با out) آب بیرون ریختن از هر چیز
    • (معمولا با: out) کمک کردن
    • (پول یا اوراق بهاداری که جهت آزاد ساختن زندانی تحت شرایط معین به دادگاه سپرده می شود) وجه الضمان
    • آب بیرون ریختن (از قایق)
    • آب کشیدن از
    • آزادی به قید ضمانت
    • از تنگنا نجات دادن
    • به امانت سپردن
    • به قید ضمانت (کفالت) آزاد کردن یا شدن
    • تحویل دادن کالا
    • تیری که در طویله چارپایان را از هم سوا نگه می دارد
    • حلقه یا چیز فلزی برای بستن و نگه داشتن پارچه ی سایبان و غیره
    • دسته ی سطل یا کتری و غیره
    • سطل یا چمچه (برای بیرون ریختن آب از قایق در حال غرق شدن)
    • ضمانت – ضامن
    • هر چیز (معمولا فلزی) به شکل نیمدایره
    • کمک مالی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bail " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bail"

عباراتی شبیه به "bail" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) ضمانت نامه · انتقال · حبس · سطل · ضمانت · نامه ای که بنابر آن زندانی به قید کفالت آزاد می شود · واگذاری
  • طرح نجات سرمایه
اضافه کردن

ترجمه های "bail" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه