ترجمه "bailiff" به فارسی

ناظر, پیشکار, ضابط بهترین ترجمه های "bailiff" به فارسی هستند.

bailiff noun دستور زبان

(law) A legal officer to whom some degree of authority, care or jurisdiction is committed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناظر

    noun

    the bailiff will read the counts. will the defendant please rise?

    ناظر جلسه اتهام را قرائت کند.‏ متهم لطفا بایستید.‏

  • پیشکار

    he made out something black, but he could not distinguish whether it was a horse or the bailiff on horseback.

    یک سیاهی به نظرش رسید، امّا نتوانست بفهمد که اسب است یا پیشکار سوار بر اسب.

  • ضابط

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • (انگلیس) بخشدار(مامور گردآوری مالیات و امین صلح و غیره)
    • (بیشتر در انگلیس) مباشر املاک
    • (دادگاه) ناظم جلسه
    • سرپرست املاک
    • مامور اجرای حکم دادگاه
    • مامور حفظ نظم در دادگاه
    • معاون کلانتر
    • پلیس قضایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bailiff " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bailiff" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه