ترجمه "balloon" به فارسی

بالون, بادکنک, پوقانه بهترین ترجمه های "balloon" به فارسی هستند.

balloon verb noun دستور زبان

An inflatable buoyant object, often (but not necessarily) round and flexible. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بالون

    noun

    inflatable object to transport people through the air [..]

    Her waxy hand twitched uplike she was trying to protect her balloon shaped stomach.

    و بعد دستهای بی رنگش رو بالا آورد، انگار که میخواد از شکم بالون شکلش محافظت کنه.

  • بادکنک

    noun

    child’s toy [..]

    Wait'til you see the super balloon bouquet I whipped up for ya.

    اين بادکنک هاي قشنگي که برات باد کردم رو ببين حالا.

  • پوقانه

    child’s toy

  • ترجمه های کمتر

    • تیزانك
    • (کاریکاتور)ابرو یا مستطیلی که حرف های شخصیت های تصویر را در آن می نویسند
    • با هواناو سفر کردن
    • باد کردن
    • بادکنک مانند
    • بالون سواری کردن
    • بالون مانند
    • بسط یافتن
    • قسط آخر
    • هواناو (کیسه ی پلاستیکی محتوی گازهای سبک تراز هوا که ابزار یا مسافر را به هوا می برد)
    • وامی که بهره ی آن به صورت اقساط پرداخت می شودولی اصل آن را در پایان باید یکجا پس داد
    • پف کردن
    • گرد و نرم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " balloon " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Balloon
+ اضافه کردن

"Balloon" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Balloon در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "balloon"

عباراتی شبیه به "balloon" با ترجمه به فارسی

  • (بالون کوچکی که برای سنجش سرعت و جهت باد به هوا می فرستند) بالون هواشناسی
  • بالون هواشناسی
  • واتر بالون
  • بالون پدافند (بالون هایی که با کابل های محکم به چند نقطه در زمین وصل شده اند و هواپیماهای دشمن در صورت برخورد با کابل هاسرنگون می شوند)
  • بالون (داستانهای مصور)
  • سوسیس
  • پرداخت عمده، پرداخت در یک مرحله
  • (اظهار یا عمل و غیره برای آزمایش واکنش مردم یا افکار عمومی) عمل سنجشی · رجوع شود به pilot baloon · سخن سنجشی
اضافه کردن

ترجمه های "balloon" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه