ترجمه "banded" به فارسی
نواری ترجمه "banded" به فارسی است.
banded
adjective
verb
دستور زبان
(heraldry) Anything tied with a band. [..]
-
نواری
Characterized by row or column-specific formatting. Often describes rows or columns of data that use alternating colors or shading to enhance readability.
He was a commonish man in black with a band round his bowler hat
مردی عادی بود سیاهپوش و نواری بر دور کلاه لگنیاش.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " banded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "banded"
عباراتی شبیه به "banded" با ترجمه به فارسی
-
نوار لاستیکی · نوارکش · کش
-
(بابستن بند) نشان گذاری کردن · (رادیو) باند · (طیف خورشید) نوار رنگی · (معدن) رگه ی باریک 0 · (معماری) لایه یا قرنیز نازک · (معمولا با together) همدسته شدن · افسار · انگشتر · با بند بستن · باریکه · باند · باند – نوار · برزخ · بند · تسمه · تسمه ی فلزی یا چوبی یا لاستیکی که برای بستن چیزی به کار رود · تسمه یا نواری که چرخ های ماشین را بگرداند · حلقه · خط · دسته · دسته نوازندگان (آلات ضربی و بادی) · دسته کردن · ریسمان · طناب · متحد شدن · متحد کردن یا شدن · نخ · نوار · نواره · همدست شدن یا کردن · گروه · گروه موسیقی
-
(در لباس برخی از کشیشان پروتستان) دو نوار سفید پارچه ای که از جلو یقه ی پیراهن آویخته است
-
انگیزه کار گروهی
-
(رادیوی موج کوتاه)باند شهروندان · باند خصوصی (citizen band هم می گویند)
-
بازوبند سیاه (به نشان سوگواری) · دراز و لاغر · علف هرزه · پوشاک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن