ترجمه "bandy" به فارسی
باندی, کچ, کوژ بهترین ترجمه های "bandy" به فارسی هستند.
bandy
adjective
verb
noun
دستور زبان
To give and receive reciprocally; to exchange. [..]
-
باندی
ballgame on ice played using skates and sticks
william bandy. who is he
ویلیام باندی اون کی هست
-
کچ
adjective -
کوژ
-
ترجمه های کمتر
- پراکندن
- (شایعات و حرف های مفت را) تکرار کردن
- (ورزش) بندی (نوعی بازی شبیه فیلد هاکی که در بخشی از اروپا رواج دارد)
- بگومگو کردن
- حرف رد و بدل کردن
- خمیده به طرف خارج
- رد و بدل کردن
- فرستادن و (در مقابل) دریافت کردن
- مبادله کردن
- چوگان این بازی (که سرش خمیده است)
- کمان مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bandy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bandy" با ترجمه به فارسی
-
باندی رینک
-
کچ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن