ترجمه "basal" به فارسی
اساسی, بنیانی, بنی بهترین ترجمه های "basal" به فارسی هستند.
basal
adjective
noun
دستور زبان
Relating to, or forming, the base, or point of origin. [..]
-
اساسی
adjectiveBasal body temperatures, blood tests for every conceivable hormone, urine tests,
انواع حرارت اساسی بدن، آزمایش خون برای هر هورمون قابل تصور، آزمایش ادرار،
-
بنیانی
-
بنی
-
ترجمه های کمتر
- (گیاه شناسی) روینده از پایین ساقه
- بن روی
- وابسته به شالوده
- پایه ای
- پایه ساز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " basal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "basal" با ترجمه به فارسی
-
(پزشکی) هوشبری آغازین
-
کارسینوم سلول بازال
-
(میزان کمینه ی انرژی که هر موجود زنده ای برای ادامه ی زیست مصرف می کند - در انسان ها این میزان بر حسب حرارتی که بدن درحال استراحت در هوای ملایم از دست می دهد محاسبه می شود) متابولیسم بازال · سوخت و ساز پایه · متابولیسم پایه · میزان سوختوساز پایه
-
عقده های قاعده ای
-
غشای پایه
-
ریشه جوش
-
مساحت بازل
-
رویهپاشیهای پایهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن