ترجمه "basic" به فارسی
اساسی, اصلی, ابتدایی بهترین ترجمه های "basic" به فارسی هستند.
elementary, simple, fundamental, merely functional. [..]
-
اساسی
nounWhat this means is basically a telescoping of the future.
که به طور اساسی به معنای فشرده کردن آینده است.
-
اصلی
adjectiveIn past, Iranians lived on naan bread, but nowadays basic Iranian's food gets rice.
در گذشته ایرانی ها با نان زندگی می کردند ولی امروزه غذای اصلی آنان برنج است.
-
ابتدایی
We will be covering the basic methods of Divination this year.
امسال روشهای ابتدایی پیشگویی رو به شما آموزش می دم.
-
ترجمه های کمتر
- بنیادی
- اصولی
- صِرف، محض
- پایه ای،اساسی،بنیادی،بنیانی
- ازلاد
- قلیایی
- بنی
- بازی
- (ارتش) آموزش مقدماتی نظام
- (زبان ساده ی کامپیوتری که در آن واژه های عادی انگلیسی و نشانه های ریاضی به کار رفته است) بیسیک
- (زمین شناسی) وابسته به سنگ های آذرینی که میزان سیلیکادر آنها از 25 درصد کمتر است
- (شیمی) بازیک
- (فلز کاری) وابسته به تولید پولاد از آهن فسفردار (با افزودن آهک)
- (معمولا جمع) اصول
- آموزش بنیادین ارتشی (basic military training)
- بن پاری
- ساده و جوابگوی نیازهای اولیه
- پایه ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " basic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(programming) A family of third-generation computer programming languages (c.1964 on). [..]
-
بیسیک
computer language
(programming) A family of third-generation computer programming languages (c.1964 on). [..]
-
پایه
noun adjectiveWe need to seriously consider a universal basic income.
به شدت نیازمند ایجاد درآمد پایه جهانی هستیم.
-
پایه اساسی
عباراتی شبیه به "basic" با ترجمه به فارسی
-
عنوان اصلی
-
زمان پایه
-
(آهن گدازی) تفاله ی ساده (تفاله ای که در فرایند پولاد سازی به جا می ماند و در سیمان سازی و به عنوان کود کاربرد دارد) · سرباره قليايى
-
مزد پایه
-
حقوق پایه
-
مفاهیم اساسی
-
سفیداب سرب
-
خدمات اوليه · نیازهای اولیه