ترجمه "basin" به فارسی
لگن, تشت, لانجین بهترین ترجمه های "basin" به فارسی هستند.
A bowl for washing, often affixed to a wall. [..]
-
لگن
nounbowl for washing, often affixed to a wall
Mambrino's helmet is just as much a basin as this good fellow's caparison is a pack saddle.
پالان این مردک زین است لگن سلمانی نیز کلاه خود مام برن است.
-
تشت
bowl for washing, often affixed to a wall
over the thuds of more slugs hitting the basin.
چندین حلزون بی صدف به داخل تشت ریخت
-
لانجین
nounbowl for washing, often affixed to a wall
-
ترجمه های کمتر
- حوضچه
- آبگیر
- تشتک
- دره
- خور
- بندرگاه
- بزین
- دریاچال
- (دریا شناسی) چاله ی ژرف در کف اقیانوس
- (زمین شناسی) فرورفتگی زمین که لایه های سنگی آن همه به یک مرکزخمیدگی دارند
- حوزه ی رودخانه
- خلیج کوچک
- دریاچه ی کوچه
- دستشویی بزرگ آشپزخانه (که در آن ظرف و رخت می شویند - wash basin هم می گویند)
- محتویات تشت یا لگن
- گودی پر از آب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " basin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A census-designated place in Montana [..]
"Basin" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Basin در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "basin"
عباراتی شبیه به "basin" با ترجمه به فارسی
-
آبیاری کرتی
-
آبپخشانها · حوضه آب زيرزميني
-
پارک ملی حوضه آبریز بزرگ
-
حوضه بسته
-
آبپخشانها · حوضه آب زيرزميني
-
آبگیر رودخانه
-
دشت تانگوسکا (در سیبری - دارای کان های فراوان زغالسنگ)
-
دارای ابگیر · لگن دار