ترجمه "be" به فارسی

بودن, است, بود بهترین ترجمه های "be" به فارسی هستند.

be verb دستور زبان

(intransitive) To occupy a place. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بودن

    verb

    used to indicate that the subject plays the role of the predicate nominal [..]

    Man may invent anything, save for the art of being happy.

    انسان می تواند هر چیزی را اختراع کند غیر از هنر یا فن خوشبخت بودن را.

  • است

    verb

    used to indicate that the subject plays the role of the predicate nominal [..]

    Maybe it will be exactly the same for him.

    شاید برای او هم دقیقا همین طور است.

  • بود

    verb

    occur, take place

    From the time he was a small boy, Tom knew that he wanted to be a policeman.

    تام از زمانی که پسر کوچکی بود، میدانست که می خواهد یک پلیس شود.

  • ترجمه های کمتر

    • باش
    • هست
    • داشتن
    • هاسی
    • در حال
    • شدن
    • ماندن
    • وجود داشتن
    • برات
    • دربرداشتن
    • بومه (be( )baume هم می نویسند)
    • سفته (be و B/E هم می نویسند)
    • علامت بریلیم
    • قرار داشتن
    • لیسانس مهندسی
    • موجود بودن
    • هستی داشتن
    • کارشناسی آموزش و پرورش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " be " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Be noun

a light strong brittle grey toxic bivalent metallic element

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بریلیم

BE noun abbreviation دستور زبان

Berlin, a federal state of Germany. [..]

+ اضافه کردن

"BE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "be"

عباراتی شبیه به "be" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "be" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه