ترجمه "bedridden" به فارسی

بستری, بیمار بستری (bedrid هم می گویند) بهترین ترجمه های "bedridden" به فارسی هستند.

bedridden adjective دستور زبان

confined to bed because of infirmity or illness [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بستری

    They were bedridden all of Wednesday and Thursday

    تمام چهارشنبه و پنجشنبه را بستری شدند.

  • بیمار بستری (bedrid هم می گویند)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bedridden " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bedridden" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه