ترجمه "behaved" به فارسی
رفتار کرده, فعل گذشته رفتار کردن بهترین ترجمه های "behaved" به فارسی هستند.
behaved
verb
Simple past tense and past participle of behave. [..]
-
رفتار کرده
I was behaving as I assumed you'd expect someone in my position to behave.
من طوري رفتار کردم که فکر مي کردم شما از آدمي با موقعيت من انتظار دارين.
-
فعل گذشته رفتار کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " behaved " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "behaved" با ترجمه به فارسی
-
با تربیت · خوش رفتار · مودب
-
(با self-) خوب رفتار کردن · (به طرز بخصوصی) رفتار کردن · ادب نگاه داشتن · انجام وظیفه کردن · برائت کردن · حامل بودن · دربرداشتن · درست رفتار کردن · سازش کردن · سلوک کردن · عمل کردن · مودب بودن · کار کردن · کنش کردن
-
(با self-) خوب رفتار کردن · (به طرز بخصوصی) رفتار کردن · ادب نگاه داشتن · انجام وظیفه کردن · برائت کردن · حامل بودن · دربرداشتن · درست رفتار کردن · سازش کردن · سلوک کردن · عمل کردن · مودب بودن · کار کردن · کنش کردن
-
با تربیت · خوش رفتار · مودب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن