ترجمه "bet" به فارسی
شرط بستن, شرط, مابین بهترین ترجمه های "bet" به فارسی هستند.
A wager, an agreement between two parties that a stake (usually money) will be paid by the loser to the winner (the winner being the one who correctly forecast the outcome of an event). [..]
-
شرط بستن
verbSo they're charging pennies on the dollar a bet against the AA's.
AA شرط بستن عليه وام هاي برامون خيلي ارزون تموم ميشه
-
شرط
nounTom bet Mary dinner that it doesn't rain this week.
تام با ماری سر یک شام شرط بستند که این هفته بارون نمی یاد.
-
مابین
-
ترجمه های کمتر
- ب
- میان
- (شخص یا چیز) موفق شونده
- به مراد رسان
- رجوع شود به beth
- شرطبندی کردن
- قمار کردن (wager هم می گویند)
- مبلغ یا جایزه ی شرطبندی
- مخفف : بین
- منوط بودن
- وابسته بودن
- چیزی که سر آن شرطبندی شود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A diminutive of Elizabeth.
"Bet" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bet در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
A nitrogen adsorption technique used to measure the specific surface area of a solid.
"BET" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BET در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "bet" با ترجمه به فارسی
-
(گیاه شناسی) صابون گیاه هر ساله (Saponaria officinalis که گل های سرخ خوشه ای می دهد)
-
برگ برنده · بهترین انتخاب · بهترین راه · بهترین گزینه
-
سَرِ چیزی شرط بستن
-
شاباک
-
زدن توپ
-
احتمالات · شانس · عدم توافق
-
شرط بندی
-
شرط بندی