ترجمه "bevel" به فارسی

مورب, پخ, اریب بهترین ترجمه های "bevel" به فارسی هستند.

bevel adjective verb noun دستور زبان

An edge that is canted, one that is not a 90 degree angle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مورب

    silver gilt, and the myriad facets of many oddly bevelled mirrors.

    به سالن استیل آبی و نقرهکاری شدهای وارد شدند که با هزاران سنگ قیمتی و آینههای مورب تزیین شده بود.

  • پخ

  • اریب

    Ted balanced over to the low beveled mirror in the buffet, regarded hischarms, and smirked.

    تد خودش را با آیینه اریب شکل کوتاه بوفه میزان کرد، نگاهی به زیباییهای خود انداخت و نیشش باز شد.

  • ترجمه های کمتر

    • گونیا
    • نبشی
    • گونيا
    • تراش
    • اریب سازی
    • رنده کردن
    • زاویه ی غیرقائم
    • شیب دار
    • شیب دار کردن
    • لبه دار
    • لبه ی شیب دار (مثل شیب لبه ی آینه)
    • لبه ی پخ
    • پخ زدن
    • پخ کردن
    • کج بر
    • گونیا (bevel square هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bevel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bevel" با ترجمه به فارسی

  • (مکانیک) چرخ دنده ی مخروطی · دنده ی مخروطی · دنده ی پینیون
  • گونیا
اضافه کردن

ترجمه های "bevel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه