ترجمه "bezel" به فارسی
پخ, قاب, هنجار بهترین ترجمه های "bezel" به فارسی هستند.
bezel
noun
دستور زبان
The sloping edge or face on a cutting tool [..]
-
پخ
noun -
قاب
noun -
هنجار
noun
-
ترجمه های کمتر
- چارچوب
- (گودی یا زهوار یاحلقه ای که شیشه ی ساعت یا نگین انگشتر در آنجا می افتد) بست
- لبه ی تراشیده شده ی جواهر (به ویژه الماس)
- لبه ی شیب دار (مثل لبه ی اسکنه یا آینه ی قطور)
- لبه ی پخ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bezel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bezel"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن