ترجمه "bicker" به فارسی
محاجه کردن, بگومگو, ستیزه بهترین ترجمه های "bicker" به فارسی هستند.
bicker
verb
noun
دستور زبان
To quarrel in a tiresome, insulting manner. [..]
-
محاجه کردن
verb -
بگومگو
Ron and Hermione led the way to History of Magic, bickering.
رون و هرمیون در حال بگومگو به کلاس تاریخ جادوگری رفتند.
-
ستیزه
nounThis is no longer a bickering at the fords, raiding from Ithilien and from Anurien, ambushing and pillaging.
ایـن دیگر ستیزه در گدارها نیست، تاخت و تاز از ایتیلین و از آنورین، کمین کردن و تاراج کردن.
-
ترجمه های کمتر
- کدورت
- غوغا
- (با سرعت و سر و صدا) حرکت کردن
- (سایه وار) ظاهر شدن
- بگومگو کردن
- تاریک و روشن شدن
- جاری شدن یا بودن
- جام چوبی
- جر و بحث
- جنجال کردن
- ستیزه کردن
- لیوان چوبی
- پرخاش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bicker " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن