ترجمه "billet" به فارسی

کار, چوبدستی, گرز بهترین ترجمه های "billet" به فارسی هستند.

billet verb noun دستور زبان

A short informal letter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کار

    noun

    who, not being billeted at the pumps, had done little or nothing all day.

    که چون به کار تلمبهزنی راه نداشتند تمام روز را بیکار یا با کار کم گذرانده بودند.

  • چوبدستی

  • گرز

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • بلیط
    • پروانه
    • شغل
    • موقعیت
    • (برای ارتشیان) جای خواب و زندگی تعیین کردن
    • (ساز و برگ اسب) تسمه ی زین
    • (مهجور) نامه یا سند مختصر
    • اجازه نامه
    • به ماموریتی گسیل داشتن
    • حکم تملک موقت (توسط ارتشیان)
    • حکم قانونی که طبق آن مالک باید (بیشتر در هنگام جنگ) سربازان را جا و خوراک بدهد
    • خوابگاه کشتی
    • در خانه ی مصادره شده جا دادن
    • ساختمان اشغال شده (توسط ارتشیان)
    • شمش (شمش یا قالب مربع یا استوانه ای شکل آهن یا پولاد که مقطع آن حدود 232سانتی متر مربع باشد)
    • شمش یا قالب کوچکتری از فلزات غیر آهنی
    • ماموریت دادن
    • محل خواب هر ملوان درکشتی
    • هیزم (کوتاه و کلفت)
    • ورقه ی جیره و اجازه ی سکونت صادر کردن
    • یادداشت مختصر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " billet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "billet" با ترجمه به فارسی

  • (فرانسه) نامه ی عاشقانه
  • نامه عاشقانه · یادداشت عاشقانه
اضافه کردن

ترجمه های "billet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه