ترجمه "binary" به فارسی

دودویی, دوتایی, دوگانه بهترین ترجمه های "binary" به فارسی هستند.

binary adjective noun دستور زبان

Being in a state of one of two mutually exclusive conditions such as on or off, true or false, presence or absence of a signal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دودویی

    using binary number system [..]

    JE: Which makes every impulse going through the brain a binary code.

    - که باعث میشه هر ایمپالسی که وارد مغز میشه مثل یک کد دودویی عمل کنه.

  • دوتایی

    Truth is never binary. Truth is a value.

    حقیقت هیچ وقت دوتایی نیست، حقیقت یک ارزش هست

  • دوگانه

    into a binary choice between what is right and what is wrong,

    تبدیل به یک انتخاب دوگانه بین آنچه درست است و آنچه غلط می شود،

  • ترجمه های کمتر

    • دودويی
    • جفتی
    • مزدوج
    • مضاعف
    • (شیمی) دارای دو بنیان یادو عنصر
    • (موسیقی) دوبخشی
    • (کامپیوتر) باینری
    • دارای یک عنصر و یک بینان
    • دو برابر
    • دوگان (عدد 1 و صفر)
    • قطعه ی مرکب از دو قسمت وابسته
    • متشکل از دو چیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " binary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "binary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "binary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه