ترجمه "binding" به فارسی

صحافی, الزامآور, تجلید بهترین ترجمه های "binding" به فارسی هستند.

binding adjective noun verb دستور زبان

Assigning something that one will be held to. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صحافی

    a marbled blue binding and imitation leather covers.

    صحافی آبی داشت و جلد آن از چرم مصنوعی بود.

  • الزامآور

    assigning something that one will be held to

    Your vow of chastity was as solemn and binding as your other vows, and to break it is to sin grievously.

    سوگند پاک دامنی نیز مانند سوگندهای دیگر محترم و الزامآور است، و نقص آن گناهی است کبیره.

  • تجلید

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • پیوند دادن
    • شیرازه
    • ارتباط
    • بست
    • بستگری
    • لبه
    • (خیاطی -روبان یا نواری که برای استحکام بیشتر بر حاشیه یا سجاف یا درز دوخته شود) مغزی
    • (عمل شخص یا دستگاه) بسته بندی
    • (هر چیزی که ببندد یا وصل کند) بند
    • الزام آور
    • الزام آور، اجباری
    • باندپیچی (زخم و غیره)
    • به اجباری
    • ته دوزی
    • جلد و پشت دوزی کتاب
    • ماده ی چسبان یا همبند (برای جلوگیری از وارفتن)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " binding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "binding" با ترجمه به فارسی

  • (با ریسمان یا طناب و غیره) بستن · (برای استحکام یا زیبایی) حاشیه دوزی کردن (با نوار و غیره) · (شیمی) هم بست شدن یا کردن · (طبق قرارداد) متعهد کردن · (عامیانه) گرفتاری · (معمولا با up) دور چیزی را بستن · اتصال · اشکال · الصاق کردن · بار سفربستن · بر لبه یا حاشیه چسباندن یا بستن · بست · بستن · بسته شدن · بستگی · بند · به شاگردی درآمدن (با over) 2 · به هم بستن · به هم چسباندن · تنگ کردن · جلد کردن 0 · دردسر · سفت شدن · شاگرد (بنا یا نجار و غیره) شدن · صحافی کردن · غل و زنجیر کردن · قبض کردن · قید · متمسک شدن · مجبور شدن یا کردن 1 · محدود کردن · محدودیت · محصور · محصور کردن · محضور · مخمصه · مرتبط سازی · مقید شدن یا کردن · مقید کردن · ملزم کردن · منعقد شدن · هم بسته کردن (با رشته های الفت و عشق یا وفا) · وابسته شدن یا کردن · پایبند · پایه زدن · گره زدن · یبس کردن یا شدن
  • پروتئينهاي انتقالي · پروتئينهاي حامل · پروتیئنهای اتصالی
  • عامل نگه دارنده اجتماع
  • كالبيندين · پروتئینهای اتصالی کلسیم
  • قید
  • ظرفیت اتصال آب
  • (صحافی) پوشاندن عطف کتاب و یک سوم جلد با چرم · صحافی دارای دوره و پشت مغایر با روی جلد
  • التزام گرفتن
اضافه کردن

ترجمه های "binding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه