ترجمه "birding" به فارسی

رجوع شود به bird-watching ترجمه "birding" به فارسی است.

birding noun دستور زبان

birdwatching [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رجوع شود به bird-watching

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " birding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "birding" با ترجمه به فارسی

  • آشیانه
  • مرغ بهشت امپراتور
  • بوف · جغد
  • (انگلیس -خودمانی) زن جوان · (خودمانی) موشک · (در برخی بازی ها) شاتل کاک · (عامیانه) آدم (به ویژه اگر قدری غیرعادی باشد) · parande · اظهار تنفر · بانو · به شکار پرنده رفتن · به مشاهده ی پرندگان پرداختن · بچه · تمشک · توپ پردار · جوجه · جیگر · خانم · خرخر · خرناس · دختر · دختر دهقان · دخترک · دوستدختر · زید · شیشکی · صدایی که از به لرزه درآوردن لب ها ایجاد شود (به نشان مخالفت یا تمسخر) · عروسک · ماکو · مرغ · هَواپَيما · پرتابه · پرنده · پرنده (رده ی Aves) · پرنده بینی کردن · پرنده شکار کردن · پرنده گرفتن 0 · پرنده ی خشکی (در مقابل پرنده ی آبی : waterfowl) · پرنده ی سفالین یا چوبین · پَرَندِه · کبوتر (در تمرین تیراندازی و شکار) مصنوعی · کدبانو
اضافه کردن

ترجمه های "birding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه