ترجمه "bladed" به فارسی

تیغه دار ترجمه "bladed" به فارسی است.

bladed adjective verb دستور زبان

having a blade; having the specified number of blades [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیغه دار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bladed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bladed" با ترجمه به فارسی

  • (کالبدشناسی) استخوان کتف (رجوع شود به scapula) · استخوان بازو · استخوان درشتني · استخوان ران · استخوان زند زبرين · استخوان كتف · استخوان كف دست · استخوان كف پا · استخوان مچ · استخوان مچ پا · استخوان نازكني · استخوان کتف · استخوانهاي بند انگشت · استخوانهای اندام حرکتی · راديوس · كشكك · مفصل شانه · کتف
  • (آوا شناسی) سرزبان · استخوان مسطح و تیغه مانند (مثل استخوان کتف shoulder blade) · بادفر · برگ · برگ دشنه مانند · برگ گندمی · تیغ · تیغه · تیغه ی زبان · تیغه ی کفش یخ بازی · دم · دمه · شمشیر · شمشیر باز · فرند · لبه ی تیز · پرند · پره · پهنه · پهنک · کپه
  • بلید رانر
  • خردکن تیغهدار
  • خودتراش
  • (آوا شناسی) سرزبان · استخوان مسطح و تیغه مانند (مثل استخوان کتف shoulder blade) · بادفر · برگ · برگ دشنه مانند · برگ گندمی · تیغ · تیغه · تیغه ی زبان · تیغه ی کفش یخ بازی · دم · دمه · شمشیر · شمشیر باز · فرند · لبه ی تیز · پرند · پره · پهنه · پهنک · کپه
  • (آوا شناسی) سرزبان · استخوان مسطح و تیغه مانند (مثل استخوان کتف shoulder blade) · بادفر · برگ · برگ دشنه مانند · برگ گندمی · تیغ · تیغه · تیغه ی زبان · تیغه ی کفش یخ بازی · دم · دمه · شمشیر · شمشیر باز · فرند · لبه ی تیز · پرند · پره · پهنه · پهنک · کپه
اضافه کردن

ترجمه های "bladed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه