ترجمه "blanket" به فارسی
پتو, پوشاندن, پوشش بهترین ترجمه های "blanket" به فارسی هستند.
blanket
adjective
verb
noun
دستور زبان
A cloth, usually large, used for warmth while sleeping or resting. [..]
-
پتو
nounfabric [..]
I pulled the blanket back up to his chest where ribs stretched his thin, sallow skin.
پتو را باز روی سینهاش کشیدم، دندههایش از پوست نازک زردنبویش بیرون زده بود.
-
پوشاندن
verb -
پوشش
nounWe've blanketed the area, and moved out through the woods.
کل منطقه رو پوشش داديم و کارمون به دل جنگل ها رسيده.
-
ترجمه های کمتر
- روکش
- کلی
- جامع
- (در مسابقات قایق های بادی) طوری حرکت کردن که جلو رسیدن باد به کشتی حریف گرفته شود
- (رادیو و تلویزیون و غیره) تداخل کردن
- (قدیمی - برای تنبیه) در پتو گذاشتن و به هوا انداختن
- جلوگیری کردن
- دارای کلیه ی شرایط و الزامات
- ضعیف کردن
- همه جانبه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blanket " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Blanket
-
کلی
Did Edward's blanket assurance cover all of that?
آیا تضمین کلی ادواد همهی آنها را شامل میشد؟
تصاویر با "blanket"
عباراتی شبیه به "blanket" با ترجمه به فارسی
-
توافق کلی
-
(در شمال غرب امریکا) پتوی کلفت پشمی (معمولا رنگارنگ و راه راه)
-
بیمه کلی
-
(مجازی) خاموش کننده ی آتش اشتیاق · آیه ی یاس · دلسرد کن · مایه یاس · نومید کننده · پتوی خیس (که برای خاموش کردن آتش به کار می رود) · یاس انگیز
-
پتوی ضد خودکشی
-
سفارشات کلی
-
پتوی بچه · پتوی سبک و کوچک
-
(دوزندگی) کوک حاشیه ی پتو و پارچه های ضخیم · کوک اطراف مادگی (جای دکمه) · کوک درشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن