ترجمه "blessed" به فارسی
مبارک, سعید, (قسم یا دشنام ملایم) فلان فلان شده بهترین ترجمه های "blessed" به فارسی هستند.
blessed
adjective
verb
دستور زبان
Having divine aid, or protection, or other blessing. [..]
-
مبارک
adjectiveGo my dear boy said old Dantes and heaven bless you in your wife
پیر گفت برو فرزند که خدا زنت را بر تو مبارک کند
-
سعید
adjective -
(قسم یا دشنام ملایم) فلان فلان شده
-
ترجمه های کمتر
- آرامبخش
- آشو
- آمرزیده
- بی برگ
- خجسته
- خوشبخت
- رستگار
- سر در گم
- سزاوار دشنام
- فرخنده
- فرهومند
- قرین رحمت
- مقدس
- همایون
- وابسته به آمرزش
- پربرکت
- کامبخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blessed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Blessed
adjective
proper
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Blessed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Blessed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "blessed" با ترجمه به فارسی
-
(واژه ی مزاح آمیز) تولد · کودک نوزاد
-
حضرت مریم باکره (the Virgin Mary هم می گویند)
-
(با نشان یا ورد یا دعا) تقدیس کردن · (مهجور - فقط در دعا) حفظ کردن از بلا و مصیبت · آفرینگان کردن · آمرزیدن · اعطا کردن · با ادای نشان صلیب برکت دادن و طلب سعادت و آمرزش کردن · بخشیدن · برکت · تبرک کردن · دعا کردن · دعای خیر کردن · سرفراز و شاد کردن · طلب سعادت و آمرزش کردن · طلب مغفرت کردن · فیض دادن · مبارک ومیمون کردن · مستفیض کردن · مقدس خواندن · مقدس کردن · موهبت داشتن یا دادن · نعمت دادن · وخشودن · ویژه کردن
-
خار مقدس
-
الحمد لله · عافیت باشه
-
(کلیسای کاتولیک) مراسم عشای ربانی که با نان و شراب برگزار می شود
-
آفرینگان · احسان · استدعا · استعداد خداداد · برکت · تایید · تبرک · تصویب · درود · دعای خیر · دعای پیش یا پس از غذا · رضا و رغبت · شکر گزاری · طلب آمرزش · طلب برکت · عطیه · فرهومندی · فیض · موافقت · موهبت · موهبت الهی · نعمت · نیایش · نیکبختی
-
رحم کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن