ترجمه "block" به فارسی

بلوک, قرقره, بستن بهترین ترجمه های "block" به فارسی هستند.

block verb noun دستور زبان

A substantial, often approximately cuboid, piece of any substance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بلوک

    distance from one street to another [..]

    Tom circled the block looking for a place to park.

    تام به دنبال جایی برای پارک دور بلوک چرخید.

  • قرقره

    noun

    Block and tackle too.

    قرقره و زنجیر هم دارن

  • بستن

    verb

    The cops have blocked all the roads between here and Clyde.

    پليسا همه جاده ها رو ازينجا تا کلايد بستن

  • ترجمه های کمتر

    • تکه
    • قالب
    • مسدود کردن
    • بلاک
    • انسداد
    • گروه
    • دسته
    • گیر
    • گرفتگی
    • بندآر
    • بندآور
    • بندآوردن
    • بندال
    • داپو
    • همبست
    • گنجانیدن
    • بازداری
    • (انگلیس) ساختمان بزرگ
    • (برخی ورزش ها به ویژه فوتبال امریکایی وبسکتبال و غیره) جلو حرکت یا بازی حریف را گرفتن
    • (تئاتر) حرکات هنر پیشگان را روی صحنه طرح و کارگردانی کردن 2
    • (تجارت و بانکداری) گرفتگی ایجاد کردن (در انتقال پول یا تبدیل آن به ارزهای دیگر یا برداشت آن)
    • (خودمانی) سر
    • (در ماشین کردن مراسلات) آدرس و متن نامه را بدون بریدگی (انقطاع) تایپ کردن
    • (روان شناسی) دچار بازداری ذهنی شدن
    • (مسابقات دو - جمع) خط (یا تخته ی) شروع مسابقه 9
    • (معمولا با out) کروکی کشیدن
    • (مکانیک) بدنه ی موتور که سیلندرها در آن قرار می گیرند (engine block هم می گویند)
    • (پزشکی) وقفه در کار اندام
    • (پیشخوانی که حراجگر اجناس حراجی را روی آن قرار می دهد) میز حراج
    • (چاپ) قطعه ی چوب یا پلاستیک (و غیره) که روی آن نقشی حک شده باشد 8
    • (کامپیوتر) یک گروه واژه
    • اختلال در ارسال انگیزه های عصبی به محلی از بدن 7
    • با پشتبند (و غیره) محکم کردن 1
    • بالشتک چوبی زیر ساطور یا شمشیر و غیره
    • بلوک، دسته، گروه
    • به صورت قطعه یا بلوک درآوردن
    • تصویر کلی ترسیم کردن
    • توپی چرخ 4
    • توی عکسی را پر کردن 1
    • تکه تکه کردن
    • جلوگیری کردن
    • حروف و ارقام به عنوان یک واحد اطلاعات 6
    • خجالت دادن
    • دستگاه ساختمان 2
    • سد راه کردن
    • سد کردن
    • سد کردن راه حریف
    • شرمسار شدن
    • شکل و قالبگیری کلاه
    • فاصله ی دوخیابان 0
    • قالب زدن
    • قالب کلاه سازی
    • قالبگیری کردن
    • قرار گرفتن
    • قرقره ی طنابخور
    • قطعه ی دارای سطوح صاف (از چوب یا سنگ یا سیمان و غیره)
    • قطعه یا محله ی مربع شکلی از شهر
    • قلمبه (block هم می نویسند) 3
    • مسدود کردن 0
    • ممانعت کردن
    • هر چیز محکم به عنوان حایل یا شمع یا پشتبند به کار رود
    • هر چیزی که مجرا یامعبری را سد کند
    • هریک از خیابان های متقاطع و شبکه وار و ساختمان هایی که بین آنها قرار دارد
    • وقفه ی فکری
    • کله 5
    • کنده
    • گرفتن (مجرا)
    • گرفتگی یا انسداد عضو
    • یک جا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " block " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Block

A permission setting that prevents a person or domain from adding the user to contact lists, seeing the user's status, or sending instant messages to the user.

+ اضافه کردن

"Block" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Block در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "block"

عباراتی شبیه به "block" با ترجمه به فارسی

  • بلاک کنترل فرایند
  • (گردآوری تمبر پست) یک صفحه تمبر (که شماره ی ترتیب آن یا plate number در حاشیه ی آن چاپ شده است)
  • بلوک سازنده · سنگ بنا
  • بلوک اس
  • رای متحد
  • قرقره
  • بلوک ( بخش) کنترل فهرست = DCB
  • (یک قطعه گدازه ی سفت شده که گوشه دار است و سطح آن ناصاف می باشد) گدازه تکه
اضافه کردن

ترجمه های "block" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه