ترجمه "blood" به فارسی
خون, خین, خونریزی بهترین ترجمه های "blood" به فارسی هستند.
A vital liquid flowing in the bodies of many types of animals that usually conveys nutrients and oxygen. In vertebrates, it is colored red by hemoglobin, is conveyed by arteries and veins, is pumped by the heart and is usually generated in bone marrow. [..]
-
خون
nounvital liquid flowing in animal bodies [..]
Brushes away drops of blood as if cleaning fluff from a jacket.
قطرات خون را طوری پاک میکند که انگار دارد کرک را از کتش برمی دارد.
-
خین
nounvital liquid flowing in animal bodies
-
خونریزی
nounHe died of a flux of blood five months after his marriage.
پنج ماه پس از زناشوئی بر اثر خونریزی مغزی درگذشت.
-
ترجمه های کمتر
- اشرافی
- نوخ
- تبار
- دم، دمی، دمو
- آدمکشی
- خلق
- خویشی
- خونشناسي
- خونشناسی
- (آدم تازه کار را) ارشاد کردن
- (برای تشجیع شکارچیان بی تجربه) خون شکار را به صورتشان مالیدن 2
- (حیوانات) اصیل
- آشپزی با خون
- احساسات
- اصل و نسب
- خو و طبع
- خوش خانواده
- خوش لباس
- خوش نژاد 0
- خون حیوان شکار شده را به مشام سگ شکاری رساندن
- شیره گیاهی (sap هم می گویند)
- شیک پوش 1
- عامل جانبخش
- نجیب زاده
- هر چیز اساسی و حیاتی
- هم خونی
- پاک نژاد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blood " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A member of the LA gang The Bloods. [..]
-
خون
nounخون (بازی رایانهای)
Blood's been gathering around the liver since the bus crash.
بعد از تصادف اتوبوس دور کبدش خون جمع شده
تصاویر با "blood"
عباراتی شبیه به "blood" با ترجمه به فارسی
-
هریک از چندین دسته یا سیستم که در سطح هم چسبگرزای سلول های خون (agglutinogen) موجودند (مانند سیستم ABO) · گروه خون · گروه خون (خونی)
-
انتقال غذا در جانوران · جريان خون · ديناميك خون · گردش خون · گردش خون مويرگ
-
اختلالات انعقاد خون · اختلالات خون · اختلالات خونشناختی · هموفيلي · هموفیلی · پورپوراي ترومبوسيتوپنيك
-
آگلوبولینمی · اختلالات پروتئین خون · دیسپروتئینمی · كمپروتئينخوني
-
زهرش خون (نام فنی آن : septicemia) · عفونت خون · مسمومیت خون
-
گازهای خون