ترجمه "boggle" به فارسی
شگفتی, هراسیدن, تحیر بهترین ترجمه های "boggle" به فارسی هستند.
boggle
verb
دستور زبان
(intransitive) To be bewildered, dumbfounded, or confused. [..]
-
شگفتی
Renesmee seemed unconcerned with my boggling eyes.
رِنِزمه نسبت به شگفتی من بی تفاوت به نظر میرسید.
-
هراسیدن
verb -
تحیر
-
ترجمه های کمتر
- بهت
- اکراه داشتن
- باناشیگری یا بی دقتی انجام دادن
- تامل کردن
- تردید کردن
- دستخوش اعجاب کردن یا شدن
- دو دل بودن (با at)
- رجوع شود به bogle
- شورتی گری کردن
- غرق در شگفتی شدن یا کردن
- مبهوت کردن
- یکه خوردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boggle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "boggle" با ترجمه به فارسی
-
مترسک
-
(خودمانی) · بغرنج · تکان دهنده · دشوار · دیر فهمیدنی · سرگیجه آور · شگفت انگیز · کوبنده · گیج کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن