ترجمه "bosom" به فارسی

سینه, پستان, بغل کردن بهترین ترجمه های "bosom" به فارسی هستند.

bosom adjective verb noun دستور زبان

(somewhat dated) The breast or chest of a human (or sometimes of another animal). [from 11th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سینه

    noun

    His bosom seemed to inhale not air but the strength of eternal youth and gladness.

    به نظر میرسید که سینه آدمی به جای هوا نیرو و شادمانی جوانی و جاودانی را فرو میکشد.

  • پستان

    noun
  • بغل کردن

    verb

    Mind me saying, you look like you have a very welcoming bosom.

    اگه ناراحت نميشي ، بايد بگم که بنظر مياد جون ميدي واسه بچه بغل کردن

  • ترجمه های کمتر

    • در آغوش گرفتن
    • آغوش
    • بغل
    • صمیمی
    • گرامی
    • درون
    • ممه
    • نهفتن
    • عزیز
    • (دوزندگی) بالاتنه ی پیراهن زنانه
    • بخشی از لباس که سینه را می پوشاند
    • به جان خریدن
    • جلو سینه
    • در سینه داشتن
    • سینه پوش
    • پستان (به ویژه پستان زن)
    • گرامی داشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bosom " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

BOSOM
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیش سینه، جلو سینه

عباراتی شبیه به "bosom" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bosom" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه