ترجمه "bother" به فارسی
مزاحم شدن, زحمت, مزاحمت بهترین ترجمه های "bother" به فارسی هستند.
bother
interjection
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To annoy, to disturb, to irritate. [..]
-
مزاحم شدن
verb -
زحمت
nounBut people didn't bother to use those registers.
اما مردم به خودشون زحمت ندادن که ثبت کنند آزمایشاتشون رو.
-
مزاحمت
What is all this bother about?
این مزاحمت چه بود؟
-
ترجمه های کمتر
- دردسر
- نگرانی
- آزارش
- غصه
- رنجش
- اشکال
- اذیت کردن
- در فکر چیزی بودن
- رنجه داشتن
- سر به سر گذاشتن
- عصبانی کردن
- مایه زحمت
- متوقف کردن
- مصدع شدن
- ناراحت کردن
- نگران چیزی بودن یا شدن
- هم زدن
- پاپی شدن
- گریبانگیرشدن (این واژه در جملات و حالات مختلف معانی گوناگونی دارد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bother " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bother" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) رجوع شود به bother · ازار · رنجش · مایه زحمت
-
(عامیانه) رجوع شود به bother · ازار · رنجش · مایه زحمت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن