ترجمه "bound" به فارسی

مرز, حد, عازم بهترین ترجمه های "bound" به فارسی هستند.

bound adjective verb noun دستور زبان

Simple past tense and past participle of bind. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرز

    noun

    So you hold bound the Turkish desert army?

    پس شما مرز هاي ارتش تركيه رو نگه ميداريد ؟

  • حد

    noun

    To suggest that the value of one has any bearing on the other simply strains the very bounds of reason.

    اينکه بيان کني ارزش يکي شون برابر با ديگري هست واقعا خارج از حد تصورـه

  • عازم

  • ترجمه های کمتر

    • خیز
    • وابسته
    • متعهد
    • ملزم
    • جهش
    • کرانه
    • مجبور
    • پایبند
    • کران
    • مقدر
    • جهاندن
    • همبسته
    • یبس
    • کرانی
    • (با طناب و غیره) بسته
    • (بیشتر در مورد جانداران) ورجستن
    • (تک واژ) وابسته
    • (جمع) محدوده
    • (زبان شناسی) مقید
    • (زمان گذشته و اسم مفعول فعل : bind)
    • (عامیانه) مصمم
    • (قدیمی) آماده
    • (کتاب) صحافی شده
    • اماده رفتن
    • با جهش های پیاپی حرکت کردن
    • بسته [snowbound]
    • به جست و خیز آوردن
    • به دام افتادن
    • جست و خیز
    • جست و خیز کردن
    • جهش کردن
    • درصدد رفتن
    • دچار یبوست
    • رجوع شود به bounce
    • روانه (معمولا با: for)
    • روانه [southbound]
    • سرزمین مرزی
    • محدود به
    • محدود ساختن
    • محدود کردن یا بودن
    • مرزدار کردن
    • منعکس شدن
    • ناحیه ی مرزدار
    • هم مرز بودن
    • پشت دوزی شده
    • کمانه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bound " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bound

Bound (film)

+ اضافه کردن

"Bound" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bound در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "bound" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bound" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه