ترجمه "bout" به فارسی

مسابقه, کشمکش, عیاشی بهترین ترجمه های "bout" به فارسی هستند.

bout verb noun adposition دستور زبان

A period of something, usually painful or unpleasant [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسابقه

    noun

    Failure to show up for a scheduled bout is serious business.

    حاضر نشدن سر مسابقه برنامه ريزي شده موضوع جدي ايه.

  • کشمکش

    noun

    They've all suffered through my bouts of sobriety.

    اينا همشون از کشمکش هاي دوران هشداري من زجر کشيدن!

  • عیاشی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • هماوری
    • (محلی) رفت و آمد مکرر (مثلا هنگام شخم زدن زمین)
    • رفت و برگشت
    • زور آزمایی
    • شراب خواری
    • مدت زمانی که صرف کار یا بیماری و غیره می شود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bout " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bout" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه