ترجمه "bow" به فارسی

کمان, آرشه, کرنش بهترین ترجمه های "bow" به فارسی هستند.

bow verb noun دستور زبان

A curved bend in a rod or planar surface, or in a linear formation such as a river (see oxbow). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمان

    noun

    weapon used for shooting arrows [..]

    An arrow fired from this bow always finds its target.

    تيري که از اين کمان پرتاب بشه هميشه هدف خودش رو پيدا مي کنه.

  • آرشه

    noun

    rod used for playing stringed instruments [..]

    These strings are harder to bow than the regular ones.

    نواختن با اين آرشه ها سخت تر از عادي هاست.

  • کرنش

    noun

    gesture made by bending forward at the waist

    The messengers without bow or answer turned and fled.

    قاصدان بی کرنش و پاسخ برگشتند و گریختند.

  • ترجمه های کمتر

    • خماندن
    • خمیدن
    • تعظیم
    • خم
    • خم کردن
    • نماز
    • قوس
    • تسلیم شدن
    • احترام
    • خمیده
    • کمانش
    • گره
    • قوسی
    • کمانه
    • انحنا
    • خمش
    • رسیدن
    • کمانگیر
    • درونه
    • کباده
    • کمانکش
    • هلال
    • (مثل کمان) خم کردن یا شدن
    • (هواپیما) دماغ
    • (ویولن و کمانچه و غیره) آرشه
    • (کشتی پارویی) پاروزنی که از همه به سینه ی کشتی نزدیک تر است
    • (کشتی) سینه
    • انحنا پیدا کردن
    • تعظیم کردن
    • تن دردادن
    • جلویی (fore هم می گویند - در مقابل : stern)
    • جهت حرکتی که چهل و پنج درجه به سوی راست یا چپ سینه ی کشتی باشد
    • خم شدن
    • خم شدگی
    • خم کردن یا شدن
    • خمش دار
    • دسته ی عینک
    • دماغه کشتی
    • دولا شدن
    • رضایت دادن
    • روبان گره زده
    • سر فرود آوردن
    • سرخم کردن
    • سینه ای
    • ضربه یا مالش آرشه بر سیم ویولن و غیره
    • عرشه کشتی
    • عقب انداختن
    • قوس دار کردن یاشدن
    • هرچیز خم شده یا قوس دار
    • وابسته به جلو یا سینه ی کشتی
    • کج شدن
    • کمانی شکل
    • کمر خم کردن (زیر بار غم و غیره)
    • گره تزیینی (دارای دو یا چند حلقه)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bow"

عباراتی شبیه به "bow" با ترجمه به فارسی

  • دماغه کشتی · دماغه کشتی/قارب/زورق/کرجی/بلم
  • کمان زنبورکی
  • کچ
  • مته کمانی
  • (نواختن ویولن و کمانگیری و غیره) دستی که با آن آرشه ی ویولن یا بدنه ی کمان را می گیرند
  • (لغزاندن آرشه ی ویولن روی سیم ها از دسته به سوی ته آرشه) ضرب پایین
  • دولا راست شدن
  • (سازهای زهی) کشیدن آرشه به طرف دسته ی ویولون (و غیره)
اضافه کردن

ترجمه های "bow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه