ترجمه "bowl" به فارسی

کاسه, پیاله, جام بهترین ترجمه های "bowl" به فارسی هستند.

bowl verb noun دستور زبان

As much as is held by a bowl. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کاسه

    noun

    container [..]

    When I play, you hold out a bowl.

    وقتي مي زنم ، تو هم يه کاسه دستت مي گيري.

  • پیاله

    noun

    container

    I push my bowl of soggy cornflakes aside and prepare myself for the biggest laugh of the year.

    من پیاله شیر و ذرتم را کنار میگذارم و آماده میشوم تا بزرگترین قهقهه سال را سر بدهم.

  • جام

    noun

    and they saw his strange eyes looking at them over the rim of his bowl.

    و آنها چشمان عجیب او را دیدند که از لبهی جام چشم به آن دو دوخته بود.

  • ترجمه های کمتر

    • اسکره
    • ورزشگاه
    • قدح
    • لگن
    • تاس
    • بادیه
    • طاس
    • استادیوم
    • مرحله
    • (امریکا) ورزشگاه
    • (بازی کریکت) توپ را به سوی چوگان دار پرتاب کردن
    • (در بازی بولینگ) توپ چوبی
    • (در بولینگ) امتیاز آوردن
    • (در مستراح فرنگی) داخل قدح مانند مستراح که آب در آن می ایستد
    • (مثل توپ بولینگ) قل خوردن
    • با یکنواختی و تندی حرکت کردن
    • بخش پهن برخی چیزها
    • بخش گرد و توخالی برخی چیزها
    • به اندازه ی یک کاسه یا قدح
    • بولینگ (بازی) کردن
    • توپ را از زیر کتف (در مقابل ((روی کتف))) رها کردن
    • جام سان
    • حرکت یا طرز انداختن گوی چوبین
    • رجوع شود به washbowl
    • زمین گرد و فرورفته (مثل کاسه) که اطرافش تپه یا کوه باشد
    • شاه کاسه
    • طبلک یا چرخک (در برخی ماشین آلات)
    • مسابقات نهایی تیم های فوتبال امریکایی (به آن bowl game هم می گویند)
    • چوگان دار را حذف کردن
    • کاسه شکل
    • گوی چوبین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bowl " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bowl"

عباراتی شبیه به "bowl" با ترجمه به فارسی

  • بولینگ
  • توپ بولینگ
  • (تاس و لگن دستشویی) تاس (برای شستن انگشتان سر میز خوراک)
  • بولینگ روی چمن (lawn bowling هم می گویند)
  • چمن بولینگ · چمنی که روی آن بولینگ چمنی بازی می کنند
  • به اهتزاز در آمدن، به جنبش در آمدن، به حرکت درآمدن
  • تفاله دان · ظرفی که تفاله ی چای را در آن خالی می کنند
  • (بازی) بولینگ · (کریکت) پرتاب گوی به سوی چوگاندار · بازی بولینگ · بولینگ · بولینگ بازی کردن · رجوع شود به bowls
اضافه کردن

ترجمه های "bowl" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه