ترجمه "bracketed" به فارسی

برابر, مساوی بهترین ترجمه های "bracketed" به فارسی هستند.

bracketed verb

Simple past tense and past participle of bracket. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برابر

    adjective
  • مساوی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bracketed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bracketed" با ترجمه به فارسی

  • کمانک
  • (از نظر درآمد) از یک گروه به گروه بالاتری رفتن
  • قلاب
  • (اتومبیل) سگدست · (توپخانه) آتش احاطه · (دندان پزشکی) سوراخ (برای وصل کردن سیم کروم) · (معماری) ستون نگهدار · این نشان : [ · با کژپشتار آویختن یا نگهداشتن · بازویی · براکت (ورزش) · بست فلزی یا چوبی به این شکل : ذ (که برای نگهداشتن تاقچه و یا آویختن چیزی به دیوار کوبیده می شود) · به هم مربوط کردن · به هم وابسته کردن · تنظیم تیر به روش احاطه ای · خیز به خیز آتش کردن · در راست کمانک قرار دادن یا قرار گرفتن · در کروشه قرار دادن · دسته بندی (برحسب نمره یا درآمد و غیره) · دیوارکوب · راست کمانک · رفبند · قلاب · پایه ی نصب · پشتارگوشه دار · کروشه · کمانک · کژپشتار · کژپشتار سنگی
  • براکت زاویه ای
  • (گیاه شناسی) قارچ تاقچه ای (انواع قارچ های basidiomycetous که به شکل تاقچه بر پوست درختان می رویند)
  • پرانتز راست
  • گروه
اضافه کردن

ترجمه های "bracketed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه