ترجمه "branching" به فارسی
شاخه گزینی, شاخهدهی بهترین ترجمه های "branching" به فارسی هستند.
branching
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of branch. [..]
-
شاخه گزینی
-
شاخهدهی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " branching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "branching" با ترجمه به فارسی
-
مرکز شعبه، دفتر شعبه
-
شعبه
-
شعبه
-
ریشه ای و شاخه ای
-
آب (به ویژه آب معمولی لوله) که با ویسکی و غیره می آمیزند · آب رودخانه یا نهر فرعی · شاخانه
-
شاخه زیتون · شاخه ی زیتون (نماد صلح و آشتی) · پیشنهاد آشتی · پیشنهاد صلح
-
کارخانه شعبه
-
تنكسازي (شاخهها)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن