ترجمه "brass" به فارسی
برنج, برنجی, پلاک بهترین ترجمه های "brass" به فارسی هستند.
(uncountable) A metallic alloy of copper and zinc used in many industrial and plumbing applications. [..]
-
برنج
nounalloy of copper and zinc
I think she'll jus' melt out an' maybe give the walls a brass plate.
به عقیدهی من این سیم آب می شه و شاید هم یه ورقهی برنج دیوارههای سیلندر رو بپوشونه
-
برنجی
adjectivemade of brass (attributive use)
A tall canister of coconut oil gleamed in the flickering light of the brass lamp.
ظرف حلبی بلندی از روغن نارگیل در زیر سوسوی نور چراغهای برنجی برق میزد.
-
پلاک
nounlit up the brass number four on the Dursleys' front door;
بر روی پلاک نارنجی روی در خانه شماره چهار تابید.
-
ترجمه های کمتر
- لوحه
- بالشتک
- پرنگین
- برنجین
- پررویی
- گستاخی
- توهین
- قدرت
- (خودمانی) افسران ارشد (ارتش)
- (فلز) برنج
- (مکانیک) بوش یا آستر یاتاقان
- با برنج پوشاندن
- برنج (فلز)
- ساز بادی
- سفید روی
- صفحه کوچک
- لوحه ی برنجی
- نوازنده ی ساز بادی
- هر چیز ساخته شده از برنج
- هیئت حاکمه
- پرنگ (آمیزه ی مس و روی)
- پرنگ پوش کردن
- پلاک برنجی
- کارمندان عالیرتبه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brass " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Brass" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Brass در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "brass"
عباراتی شبیه به "brass" با ترجمه به فارسی
-
سازهای بادی برنجی
-
(به ویژه ارتش) بلند پایگان · امرا · پایوران · کهبدان
-
گروه نوازندگان آلات موسیقی بادی
-
(ارتش) افسر ارشد · افسر ارشد ارتش · تیمسار · کارمند عالیرتبه
-
(عامیانه) اصول اساسی · رئوس مطالب
-
پنجه بوکس · پنجه بکس