ترجمه "bray" به فارسی
عرعر, نفیر, خردکردن بهترین ترجمه های "bray" به فارسی هستند.
bray
verb
noun
دستور زبان
Of a donkey, to make its cry. [..]
-
عرعر
nounIn the other room, Paul brayed like a mule.
تو اون یکی اتاق پُل داشت مثل یه قاطر عرعر میکرد.
-
نفیر
Horns were blown and trumpets were braying, and the mymakil were bellowing as they were goaded to war.
نفیر شاخها بلنـد بـود و شـیپورها بـا صـدای آزاردهنده مینواختند و موماکیل های جنگی برانگیخته نعره میکشیدند.
-
خردکردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- کوبیدن
- (در هاون) کوفتن و آرد کردن
- (مانند خر) عرعر کردن
- خرد شدن
- خمیر کردن
- زدن (رنگ)
- صدای عرعر مانند
- صدای عرعر مانند ایجاد کردن
- صدای ناهنجار
- صدای نکره
- گستردن (مانند رنگ بر سطح چیزی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bray " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bray
proper
ISO 639-6 entity [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Bray" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bray در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن