ترجمه "breadboard" به فارسی
نمونه, تخته ای که روی آن خمیر را ورز می دهند و نان را با چاقو می برند, تخته ی آماده ی مدار سازی بهترین ترجمه های "breadboard" به فارسی هستند.
breadboard
verb
noun
دستور زبان
A cutting board, especially for cutting bread. [..]
-
نمونه
noun -
تخته ای که روی آن خمیر را ورز می دهند و نان را با چاقو می برند
-
تخته ی آماده ی مدار سازی
-
ترجمه های کمتر
- تخته ی نان بری
- لوحه ای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن می آرایند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " breadboard " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "breadboard"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن