ترجمه "break down" به فارسی
از کار افتادن, تجزیه کردن، تفکیک، فروریختگی, کالبدشکافی کردن بهترین ترجمه های "break down" به فارسی هستند.
break down
verb
noun
دستور زبان
to become unstable, mentally or otherwise. [..]
-
از کار افتادن
verbto cease to function [..]
-
تجزیه کردن، تفکیک، فروریختگی
-
کالبدشکافی کردن
verb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " break down " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "break down" با ترجمه به فارسی
-
تفکیک شغل
-
تقسیم کار
-
ساختار اجزای کار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن