ترجمه "breaking" به فارسی

کسر ترجمه "breaking" به فارسی است.

breaking noun verb دستور زبان

Present participle of break. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کسر

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breaking " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "breaking" با ترجمه به فارسی

  • فرار از زندان
  • به هم ریختن · مجزا کردن
  • ایذاء ، آزاز کردن، اذیت کردن، عصبانی کردن، آزردن
  • (الکترونیک) مدار را شکستن · (بیلیارد واسنوکر و پول) مجموع امتیازی که بازیکن در هر نوبت کسب می کند 3 · (تنیس) بردن دوری که حریف در آن سرو می زند · (حقوق) وصیت نامه را قانونابی اعتبار و باطل کردن · (در مدرسه و غیره) تنفس 5 · (رابطه و غیره) قطع کردن · (زبان شناسی) دو آوایی شدن · (مسئله ی جنایی و غیره را) حل کردن 0 · (ورزش) رکورد (حد نصاب) را شکستن 7 · آغاز شدن یا کردن 8 · ادامه ندادن · از شدت سقوط یا وزیدن چیزی کاستن · افشا کردن یا شدن 6 · امتیاز برده شده در این دور (می گویند: a break of serve یا a break) · باز کردن · بروز دادن · برگشتن · بس کردن · به زور وارد شدن یا باز کردن · به صورت واکه ی مرکب درآمدن · بهترشدن · تایم · تباه کردن 3 · تجزیه · تخلف کردن · ترک · ترک (عادت و غیره) 2 · تعلیق · تنفس · توقف · خراب شدن یا کردن (بیشتر در مورد ماشین آلات و ابزار) · خراب کردن · خرد کردن · خرد کردن یا شدن · درنگ · درهم شکستن (روحیه و اراده و غیره) · دلخور کردن · دو رگه شدن صدا · دگرگون شدن · رام کردن (به ویژه اسب) 4 · رخنه کردن در · رمز و غیره را کشف کردن · شایع شدن (خبر) · شکست · شکستن · شکستن اعتصاب 1 · شکستن سکوت یا یکنواختی و غیره 4 · شکستن قانون و قول و غیره · شکستن موج بر ساحل 9 · شکستن و وارد شدن · شکستگی · صف را شکستن (در مورد سربازان) · غیر دائم · فرار از زندان · فرار کردن 2 · قطع 0 · قطع کردن · قهر کردن · مرتعش شدن (صدا) 1 · مهلت · نامنظم کردن · ناگهان تغییر کردن · نزاع · نقض کردن · نوبت داشتن · نوبت شدن · وقفه · پاره شدن · کسر · گسستن · گسستگی · گسیختگی · گشودن
اضافه کردن

ترجمه های "breaking" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه