ترجمه "breathing" به فارسی

تنفس, نفسكشيدن, زنده بهترین ترجمه های "breathing" به فارسی هستند.

breathing noun adjective verb دستور زبان

Present participle of breathe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنفس

    noun

    process that moves air in and out of the lungs

    There heheard a very faint and gentle sound like the breathing of a child.

    آنجا صدای بسیار لطیفی شنید که به تنفس کودکی شبیه بود.

  • نفسكشيدن

  • زنده

    adjective

    I can't while there's a breath left in my body.

    تا موقعي که زنده ام نمي تونم اونو از دست بدم.

  • ترجمه های کمتر

    • مکث
    • دمزنی
    • استراحت
    • تهويه ريوي
    • حجم تنفسي
    • در حال دمزنی
    • زمان لازم برای یک دمزنی
    • سوخت و ساز تنفسي
    • نفس کش
    • یک دم
    • یک نفس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " breathing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "breathing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "breathing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه