ترجمه "breathless" به فارسی
از نفس افتاده, خفه, مشتاق بهترین ترجمه های "breathless" به فارسی هستند.
breathless
adjective
دستور زبان
Having difficulty breathing; gasping. [..]
-
از نفس افتاده
Off he went at last, and left them feeling rather breathless.
سر انجام بیرون رفت و آنان را تقریبا از نفس افتاده و به حال خود رها کرد.
-
خفه
Lebeziatnikov was almost breathless.
لبزیاتنیکف داشت خفه میشد.
-
مشتاق
adjective
-
ترجمه های کمتر
- (در اثر ترس یا هیجان و غیره) از نفس بازمانده
- (در مورد سبک نگارش) پر هیجان و گیرا
- (شعر قدیم) مرده
- (هوای) کهنه و دم کرده
- بی جان
- بی نفس
- خفقان آور
- دم فرو کشیده
- نفس نفس زنان
- نفس گیر
- پر اشتیاق
- گرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " breathless " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Breathless
Breathless (1983 film) [..]
-
از نفس افتاده
از نفس افتاده (فیلم)
Off he went at last, and left them feeling rather breathless.
سر انجام بیرون رفت و آنان را تقریبا از نفس افتاده و به حال خود رها کرد.
عباراتی شبیه به "breathless" با ترجمه به فارسی
-
یگنت سفن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن