ترجمه "bridge" به فارسی
پل, خرک, پل ساختن بهترین ترجمه های "bridge" به فارسی هستند.
bridge
verb
noun
دستور زبان
A construction or natural feature that spans a divide. [..]
-
پل
nounconstruction or natural feature that spans a divide [..]
Seen from the sky, the bridge appears more beautiful.
اگه از بالا ببینی این پل خیلی قشنگ تر به نظر میاد.
-
خرک
nounpiece on string instruments
-
پل ساختن
verb
-
ترجمه های کمتر
- pol
- جسر
- (الکترونیک) پل 2
- (دندان سازی) پلی که دندان مصنوعی را به دندان طبیعی وصل می کند 1
- (راه آهن) دروازه (چارچوبی که قطار از زیر آن رد می شود و علائم رانندگی و غیره را برآن نصب می کنند)
- (شیمی) رجوع شود به hydrogen bond 0
- (موسیقی) آهنگ کوتاهی که دو قطعه را به هم وصل می کند
- (ویولن و آلات زهی دیگر) خرک
- (کشتی) پل فرماندهی
- اتصال دادن
- بخش فوقانی استخوان دماغ (که عینک روی آن قرار می گیرد)
- بخش منحنی عینک که روی پل بینی قرار می گیرد
- بریج (دندانپزشکی)
- بریج (نوعی بازی ورق)
- ربط دادن
- متصل کردن
- منتهی شدن به
- وسیله ی اتصال دو یا چند چیز
- پل بینی
- پل زدن
- پل عینک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bridge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bridge
proper
A surname.
-
پل
nounSeen from the sky, the bridge appears more beautiful.
اگه از بالا ببینی این پل خیلی قشنگ تر به نظر میاد.
تصاویر با "bridge"
عباراتی شبیه به "bridge" با ترجمه به فارسی
-
پل قوسی
-
(کشتیرانی) برج هدایت (که در بالای پل فرماندهی قرار دارد) · پل شناور
-
Three of the servants of Sauron were upon the Bridge, but they withdrew and I pursued them westward.سه نفر از خادمان سائورون روی پل بودند، عقب نشستند و آنها را به طرف غرب تعقیب کردم.
-
(ارتش) پل موقت متحرک (که از قطعات پیش ساخته درست می شود)
-
پل متحرک
-
قدیمی · گذشته · گذشته ها
-
پل ساختن
-
پل متحرک (به طور افقی باز می شود نه عمودی) · پل چرخنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن