ترجمه "bright" به فارسی
روشن, تابناک, فروزان بهترین ترجمه های "bright" به فارسی هستند.
bright
adjective
Verb
noun
adverb
دستور زبان
Visually dazzling; luminous, lucent, clear, radiant; not dark. [..]
-
روشن
noun adjectivevivid [..]
Soon the sky will become bright.
به زودی آسمان روشن خواهد شد.
-
تابناک
visually dazzling, luminous, radiant
" Water falls from the bright air.
آب از آسمان تابناک فرو می ریزد
-
فروزان
adjectivevisually dazzling, luminous, radiant
-
ترجمه های کمتر
- زیرک
- شاد
- خوش
- زنده
- هوشمند
- درخشان
- براق
- درخشنده
- باهوش
- نورانی
- تابان
- زرنگ
- سرزنده
- رخشنده
- تیزهوش
- تازه
- امیدبخش
- رخشا
- نورتاب
- فرخنده
- بکر
- (رنگ و صدا) زنده
- (عامیانه - جمع) نور بالا (قوی تر) چراغ های جلو اتومبیل
- امید بخش
- جلوه گری
- زود فهم
- سریع الانتقال
- شاد و خرم
- نوید دهنده
- پر جلا
- پر جلوه
- پر روح و نشاط
- پر سو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bright " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bright
proper
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Bright" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bright در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "bright" با ترجمه به فارسی
-
غول درخشان
-
دمای درخشندگی
-
روشنایی قابل تنظیم
-
تشعشع
-
چشمک زدن
-
(رجوع شود به bright) · تابش · تابندگی · تشعشع · تیزهوشی · جلا · درخشانی · درخشش · درخشندگی · روشنی · فروز، روشنائی، رخش، رخشش · فروغ · میزان تابناکی رنگ (که مستقل از نوع رنگ و نسبت به تابناکی سفید خالص محاسبه می شود) · هوش
-
چراغ جلو
-
(قدیمی) التهاب کلیه · (پزشکی) بیماری برایت (التهاب دو طرفی و غیر چرکی کلیه) · نفریت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن