ترجمه "brother" به فارسی

برادر, بَرادَر, داداش بهترین ترجمه های "brother" به فارسی هستند.

brother verb noun interjection دستور زبان

Son of the same parents as another person. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برادر

    noun masculine

    male fellow member of a religious community [..]

    My brother wants to go to the moon some day.

    برادر من میخواهد که روزی به ماه برود.

  • بَرادَر

  • داداش

    noun

    male sibling

    Well, damon needs to concede that his younger brother is a better dancer.

    خب ، ديمن بايد قبول کنه که داداش کوچيکترش ، رقاص بهتريه.

  • ترجمه های کمتر

    • رفیق
    • نابرادری
    • کاکا
    • اخوی
    • (با B بزرگ) عنوان برخی روحانیون مسیحی
    • (حرف ندا به نشان تاکید یا ناشکیبایی)
    • (در خطاب) برادر
    • برادر خوانده
    • برادر رضاعی (بیشتر foster brother می گویند)
    • برادر ناتنی (بیشتر half brother می گویند)
    • دوست بسیارصمیمی
    • شخص تابع
    • شخص وابسته
    • هم اطاق
    • هم عضو
    • هم مذهب
    • هم نژاد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brother " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Brother noun دستور زبان

Title of respect for an adult male member of a religious or fraternal order. [..]

+ اضافه کردن

"Brother" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Brother در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "brother"

عباراتی شبیه به "brother" با ترجمه به فارسی

  • برادر از یک پدر و مادر · برادر اسمی (که معمولا طی مراسمی خونشان را با هم مخلوط می کنند) · برادر خوانده · برادر هم خون
  • برادرها · تنیها · خواهرها · دوقلوها · سهقلوها · همپدمارها · چهارقلوها
  • برادر ناتنی · نابرادری
  • برادران کوئن
  • باجناق
  • اوه برادر کجایی
  • (کلیسای کاتولیک) سازمان اعضای کلیسا که آموزش دینی نوجوانان را تقویت می کند (عنوان کامل آن :Brothers of the Christian School)
  • آیزنه · باجناق · برادر زن · برادر شوهر · رهوش ردارب · شوهر خواهر · شوهرخواهر زن · شوهرخواهر شوهر · هیور
اضافه کردن

ترجمه های "brother" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه