ترجمه "brute" به فارسی

حیوان, جانور, حیوانی بهترین ترجمه های "brute" به فارسی هستند.

brute adjective verb noun دستور زبان

An animal destitute of human reason; any animal not human; especially a quadruped; a beast. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حیوان

    noun

    Bernard Higginbotham was a brute to work her so hard.

    برنارد هیگینبوثام که این همه از او کار میکشید یک حیوان وحشی بود.

  • جانور

    noun

    He is a sarcastic brute, James would say.

    حتماً جیمز میگفت جانور کنایه زنی بیش نیست.

  • حیوانی

    noun

    Dawn was just breaking when the brute in Bhima stirred.

    تازه داشت سپیده میزد که خوی حیوانی به جنبش درآمد.

  • ترجمه های کمتر

    • حيوان
    • سنگدل
    • احمق
    • جانوری
    • جانورخوی
    • جانداران
    • دد
    • شهوانی
    • آدم وحشی یا احمق یا شهوتران
    • بی احساس و عاطفه
    • بی خرد
    • بی رحم
    • بی شعور
    • حس و حرکت
    • زبان بسته
    • فاقد خود آگاهی و درایت
    • فاقد قدرت تعقل و استدلال
    • پوست کلفت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brute " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "brute" با ترجمه به فارسی

  • حمله جستجوی فراگیر
  • جستجوی جامع
  • (لاتین - آخرین حرف ژول سزار هنگامی که دوست خود بروتوس را نیز جزو سو قصد کنندگان به خود دید) و تو هم بروتوس !
اضافه کردن

ترجمه های "brute" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه