ترجمه "bubble" به فارسی

حباب, جوشيدن, حبابک بهترین ترجمه های "bubble" به فارسی هستند.

bubble verb noun دستور زبان

(intransitive) To produce bubbles, to rise up in bubbles (such in foods cooking). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حباب

    noun

    spherically contained volume of air or other gas

    So long as you realize that my dad's in the bubble.

    ! تا زمانی که بفهمی پدرم هم تو حباب ـه!

  • جوشيدن

  • حبابک

  • ترجمه های کمتر

    • غنچاب
    • غوزه
    • مثانه
    • گنبدک
    • (آبگونه) جوش آمدن (و صدا کردن)
    • (امریکا - خودمانی) با زدن به پشت و غیره بچه را در آروغ زدن یاری دادن
    • (مشروبات گازدار) کف کردن و حبابک زدن
    • آب سوار
    • امید زود گذر
    • حباب (هوا)
    • حباب درست کردن
    • حباب شدن
    • خیال واهی
    • قل قل زدن
    • محفظه ی شیشه ای یا پلاستیکی
    • نقشه ی پوچ
    • هر چیزی که مانند حباب باشد: حبابه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bubble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bubble"

عباراتی شبیه به "bubble" با ترجمه به فارسی

  • گنبدک فرانما و ضد گلوله (که در مراسم رسمی و غیره رهبران سیاسی زیر آن می نشینند)
  • حباب صابون · هر چیز توخالی و زود گذر · کف صابون
  • حباب بالا دادن
  • (فیزیک) گنبدک حبابی (محفظه ای که پر است از آبگونه ی بسیار گرم و در آن از حرکت و تصادم ذرات اتمی عکس برداری می کنند)
  • سرهم بندی كردن، استفاده از امكانات ابتدايی برای به انجام رساندن ايده يا كاری
  • تنبوشه · قلیان · لوله اب
  • حباب اقتصادی
  • حباب باد ستارهای
اضافه کردن

ترجمه های "bubble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه