ترجمه "budget" به فارسی
بودجه, اعتبار, انبان بهترین ترجمه های "budget" به فارسی هستند.
budget
adjective
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) A wallet, purse or bag. [..]
-
بودجه
nounitemized summary of intended expenditure [..]
If the budget gets exceeded then we will need to kick in a couple of dollars.
اگه هزینه ش بیشتر از بودجه بشه اون موقع باید خودمون اضافی ش رو بدیم.
-
اعتبار
noun -
انبان
-
ترجمه های کمتر
- چنته
- مجموعه
- (مهجور) کیسه
- ارزان قیمت
- برنامه بندی کردن
- برنامه ی درآمد و هزینه تدوین کردن
- بودجه بندی کردن
- بودجه دادن
- بودجه – حساب درآمد و خرج
- تنظیم کردن
- حساب هزینه و درآمد
- صورت موجودی
- محتویات کیسه
- مقدار پول تخصیص یافته برای چیزی
- هزینه ی انجام کاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " budget " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Budget
-
بودجه
nounIf the budget gets exceeded then we will need to kick in a couple of dollars.
اگه هزینه ش بیشتر از بودجه بشه اون موقع باید خودمون اضافی ش رو بدیم.
عباراتی شبیه به "budget" با ترجمه به فارسی
-
فرآیند بودجه بندی سرمایه ای
-
بودجه بندی بر مبنای صفر – روش بودجه ریزی از صفر
-
دوره بودجه، زمان بودجه
-
طرح بودجه
-
بودجه عمومي · بودجههای ملی
-
بودجه متوازن ادواری
-
بودجه کار مستقیم
-
بودجه بندی، تهیه بودجه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن