ترجمه "bulky" به فارسی

کلان, بزرگ, حجیم بهترین ترجمه های "bulky" به فارسی هستند.

bulky adjective دستور زبان

Being large in size, mass, or volume. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کلان

    adjective
  • بزرگ

    adjective

    In it, beside the coachman, sat a young man, and in front of the young man lay a rather bulky hand bag.

    درون درشکه، پهلوی درشکهچی، مرد جوانی بود و جلو این جوان یک خورجین دستی بزرگ.

  • حجیم

  • ترجمه های کمتر

    • گنده
    • تنومند
    • فراخنا
    • گت
    • سترگ
    • قطور
    • بزرگ و بدقواره
    • جا گیر
    • پر حجم
    • کت و کلفت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bulky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bulky" با ترجمه به فارسی

  • بزرگی · تنه داری · جثه
  • بزرگی · تنه داری · جثه
  • بزرگی · تنه داری · جثه
اضافه کردن

ترجمه های "bulky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه