ترجمه "buoy" به فارسی
رهنماى شناور, شناور ماندن, بویه بهترین ترجمه های "buoy" به فارسی هستند.
buoy
verb
noun
دستور زبان
(nautical) A float moored in water to mark a location, warn of danger, or indicate a navigational channel. [..]
-
رهنماى شناور
-
شناور ماندن
To keep afloat or aloft.
-
بویه
floating device
'Why is the buoy there in the little harbour place? ' I said.
بعد پرسیدم. چرا آن بویه را در آن نقطه نزدیک ساحل قرار دادهاند؟
-
ترجمه های کمتر
- قوت قلب دادن
- گوئه
- (معمولا با: up) شناور نگهداشتن
- (معمولا با: up) قوت قلب دادن
- با بویه مشخص کردن
- بویه دار کردن
- دریا چراغ
- رجوع شود به life buoy
- روحیه ی کسی را نیرو بخشیدن
- شناور ساختن
- گوی راهنما
- گوی لنگر (بویه یا گوی شناور بزرگی که کشتی را به آن مهار می کنند) (mooring buoy هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buoy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "buoy"
عباراتی شبیه به "buoy" با ترجمه به فارسی
-
بویه ی استوانه شکل
-
وسیله نجات، وسیله نجات غریق
-
بویه ی نجات · حلقه ی شلواری · وسیله ی نجات مردم در دریا (مشتمل بر نشیمنگاه کرباسی با دو سوراخ برای فرو بردن پاها و یک حلقه ی ایمنی)
-
(برای نجات غریق و غیره) حلقه ی نجات
-
زنگ بویه · گویچه ی شناور زنگ دار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن